تبلیغات
ღ♥ღxacahnღ♥ღ - شما یادتون میاد.....؟؟
ღ♥ღxacahnღ♥ღ
غصه نخور کرگدن یه روزی تو هم پرواز میکنی.....!!

>شما یادتون میاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی
>جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ؟ازمون می پرسید ساعت
>چنده، ذوق مرگ می شدیم
>

>
>شما یادتون میاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و
>ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان
>با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...؟
>
>
>شما یادتون میاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم
>به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش
>بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم؟
>
>
>
>شما یادتون میاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق
>میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار
>میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم
>خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده؟
>
>
>شما یادتون میاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم
>مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه؟
>
>
>شما یادتون میاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی؟
>
>شما یادتون میاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ
>میزدیم میشد انیمیشن؟
>
>
>شما یادتون میاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا
>یه درس از ما عقب تر باشن؟
>
>
>شما یادتون میاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز
>میدادیم؟
>
>
>شما یادتون میاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا
>میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت
>ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با
>دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم؟
>
>
>شما یادتون میاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون
>الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم؟!
>
>
>شما اینو یادتون میاد؟: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق
>خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم
>
>
>شما اینو یادتون نمیاد؟: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه
>خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.
>این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی
>ی (تیتراژ سریال هانیکو)
>
>
>
>شما یادتون میاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک
>فوت میکردیم تا حباب درست بشه؟
>
>
>شما یادتون میاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا
>بگیریم؟
>
>
>شما یادتون میاد؟: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه
>
>شما یادتون میاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن:
>آمدیم منزل، تشریف نداشتید؟!!
>
>
>شما یادتون میاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو
>کتاب تعلیمات اجتماعی؟
>
>
>شما اینو یادتون میاد؟: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی
>رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد
>
>
>شما یادتون میاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل
>تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی
>دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند؟
>
>
>شما یادتون میاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره
>این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو
>انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو
>میز میکوبیدیم؟
>
>
>شما یادتون میاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و
>صدای شمرده شمرده ش؟
>
>
>شما یادتون میاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست
>دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که
>وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم
>نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند؟.
>
>تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
>
>آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان
>
>
>شما هم اینو یادتون میاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم
>معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم؟
>
>همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن
>روی تخته سیاه
>
>
>شما یادتون میاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون
>بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه؟
>
>
>شما یادتون میاد؟: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه
>قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش
>میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی
>گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده
>
>
>
>شما یادتون میاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا
>وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم ؟
>
>شما یادتون میاد؟: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو
>میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه
>ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه
>
>
>
>
>شما یادتون می یاد یه ژیانی بود كه پشتش پر از آلوچه و لواشك و قاقالی لی بود.
>ظهرا میومد در مدرسه ما!
>
>شما یادتون میاد
>
>کلاس با بخاری گرم میشد
>
>انواع و اقسام بلاها سر بخاری میومد
>
>تا اینکه از کار میافتاد و کلاس تعطیل
>
>
>شما حتی اینو هم یادتون میاد؟: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...
>

قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های
>شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع
>شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا
>بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!
 
 
اگه شما هم چیزی یادتون میاد توی نظرات بگین....

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 شهریور 1389 توسط XACAHN | نظرات ()
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :