تبلیغات
ღ♥ღxacahnღ♥ღ
ღ♥ღxacahnღ♥ღ
غصه نخور کرگدن یه روزی تو هم پرواز میکنی.....!!
یعنی چی به چی چسبیده؟؟!! :-)

____________________________

پسر صبح از پله ها اومد پائین و ازمادربزرگش پرسید : " بابا، مامان هنوز َاز خواب بیدار نشدند ؟ "

- نه عزیز دلبندم . بیا صبحونه ات رو آماده کردم ، زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده ! بچه یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش ، کیفش رو برداشت و پرید دم در تا سوار سرویس بشه !

ظهر شد . زنگ در به صدا در اومد . مادر بزرگ در رو باز کرد . پسر بود که از مدرسه برگشته بود .

یه سلامی داد و بازم پرسید : " بالاخره مامان و بابا بیدار شدند ؟

" مادربزرگه گفت : " نه عزیزم ، حتما خیلی خسته بودند . فکر کنم الانه پا میشن میان!

حالا بیا تو ناهارت رو بخور تا از دهن نیفتاده " پسرک بازم اون لبخند شیطنت آمیز رو زد و داخل شد .

ناهارش رو خورد و رفت تو اطاقش تا مشقهاشو بنویسه و کمی هم استراحت کنه بعد از ظهر بود که پسره اومد پیش مادربزرگش و ازش پرسید : " بابا مامان هنوزهم نیومدند ؟

" مادربزرگ که داشت یواش یواش نگران میشد گفت : " نه ؟

" پسرک اینبار دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره و زد زیر خنده

مادربزرگ عصبانی شد و سرش قریاد کشید : " تو چت شده ؟ چرا هر باراینو پرسید! حالا چرا میخندی ؟

" بچه جواب داد : " شب دیر وقت بود و منم داشت خوابم میبرد که یهو دیدم بابا اومده تو اطاقم و دنبال یه چیزی میگرده "

- خوب دنبال چی میگشت ؟

پسره ادامه داد : " بابا گفتش کف پاش ترک برداشته واسه همین دنبال کرم نرم کننده و مرطوب کننده میگرده ! " - بعدش چی شد ؟

پسرک در حالیکه که چشمهاش برق عجیبی میزد گفت : " هیچی مامان بزرگ . چون اطاق تاریک بود ، به جای کرم ، اشتباهی تیوب چسب فوری رو بهش دادم ! " ...



نوشته شده در تاریخ شنبه 12 شهریور 1390 توسط xacahn | نظرات ()
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج
انتظار انتظار انتظار
به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد
اسم این تنهایی است
هر روز یکبار , هر بار یک دفعه , هر دفعه یک خط , هر خط یکبار , هر بار بنویس تا شاید بعد از عمری بفهمی با من چه کردی ...


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط xacahn | نظرات ()
- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- جان ؟

- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- نفرمایید، قابل شمارو نداره

- نه خواهش میکنم، به هر حال شما هم وقت گذاشتین

- پنج و هفتصد

- بفرمایید

- قربان شما، خدا نگهدار

- خدا نگهدار



نوشته شده در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط xacahn | نظرات ()

گل غم

غم در دل من،به قدر عالم

غم های عالم برای من کمه

رنگ غروبه دل افسرده ام

غرق سکوته وجود مرده ام

وای از من و غم های من

وای از دل تنهای من

ای آسمان ای آسمان ستاره ای

در شام من نمانده

دست بلا آخر مرا

در دامن دشت جنون نشانده

من که محبت از کسی ندیده ام

من که همه خون دل رنجیده ام

چون مرغک غمگین و دور از آشیان

سر در میان بال و پر کشیده ام

دیگر نمیابد مرا روزی اگر بیاید

با یاد او از گور من گلهای غم بر آید



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 فروردین 1390 توسط xacahn | نظرات ()
بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین
از این جملات بسیار لذت بردم





To fall in love
 عاشق شدن

 To laugh until it hurts your stomach.
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


 To find mails by the thousands when you return from a
 vacation.
 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
 هزار تا نامه داری



 To go for a vacation to some pretty place.
 برای مسافرت به یک جای خوشگل بری



 To listen to your favorite song in the radio.
 به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 To go to bed and to listen while it rains outside.
 به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی



To leave the Shower and find that
 the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !


 To clear your last exam.
 آخرین امتحانت رو پاس کنی


 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 می خواد ببینیش بهت تلفن کنه


 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces.
 برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی !!!


 Calls at midnight that last for hours.
 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه


 To laugh without a reason.
 بدون دلیل بخندی


 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 از شما تعریف می کنه


 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !


 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 می یاره


 To be part of a team.
 عضو یک تیم
 باشی


 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی


 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 بریزه پایین !


 To pass time with
 your best friends.
 لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


 To see people that you like, feeling happy.
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed.
 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده


 To take an evening walk along the beach.
 عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی



To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو
 داشته باشی که بدونید دوستت داره


 To laugh .......laugh. . .........and laugh .......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای
 احمقانه ای کردند و
 بخندی
 و بخندی و
........ باز هم بخندی


 These are the best moments of life....
 اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک
 مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

************ ****
 وقتی  زندگی 100 دلیل برای گریه كردن  به  تو نشان میده ،
تو 1000 دلیل  برای  خندیدن به اون نشون بده.

 چارلی  چاپلین



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 دی 1389 توسط xacahn | نظرات ()
به گزارش شیعه آنلاین، دین مبین اسلام هنوز در کشور آلمان به رسمیت شناخته نشده است. اخیرا یک مؤسسه دینی برای رسمی شدن دین اسلام در آلمان رفراندمی برگزار کرده و از کاربران اینترنتی خواسته که نظر خود را در این مورد بیان کنند.

متأسفانه به دلیل عدم توجه مسلمانان به این رفراندم، تا به این لحظه تعداد مخالفان رسمی شدن دین مبین اسلام و آنهایی که به گزینه "خیر" رأی داده اند، بیشتر از موافقان و آنانی است که به گزینه "بله" رأی داده اند.

از همین رو از تمام مسلمانان درخواست می کنیم با وارد شدن به لینک این سایت که در ذیل این خبر قرار دارد، در این رفراندوم شرکت کنند و برای رسمی شدن دین مبین اسلام در آلمان رأی بدهند.

گفتنی است گزینه "JA" به معنی "بله" است. پس انتخاب این گزینه، کلید "Zur Auswertung" را فشار دهید تا نظر شما تأیید شود.

لینک: www.tagesschau.de/inland/wulffrede112.html


لطفا این میل را برای دوستانتان ارسال كنید تا شما هم در رسمی شدن اسلام در المان سهیم باشید



نوشته شده در تاریخ جمعه 24 دی 1389 توسط xacahn | نظرات ()

.:. ۱۰۰ دلیل که ثابت می کنه تو یک ایرانی هستی .:.

این مطلب ترجمه شده از زبان ِ آلمانی هستش و بیشتر در خصوص ایرانی هایِ خارج از کشور تنظیم شده! پس لطفن به دل نگیرید
۱_ هرروز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری
۲_ در روز حداقل ۵ بار از واژه های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی
۳_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی
۴_ اگر ساعت ۵ قرار داشته باشی ساعت ۶ از خونه بیرون میری
۵_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی
۶_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم
۷_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت
۸_ هروقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب گارسون میگه قابلتون رو نداره
۹_ کمد لباسات پر از لباسای ِ مشکی ه
۱۰_ حداقل یکی از اقوام یا آشناهات از دوستان ِ شاه بوده
۱۱_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمی ه
۱۲_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت ۱ هستی ساعت ۳ ازش استقبال میکنی
۱۳_ تو و مهمونای ایرانیت ۳۰دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید
۱۴_ وقتی میری توالت به نظر میاد که اونجا خوابت برده
۱۵_ مامانت می خواد دعوات کنه اما دلش نمیاد
۱۶_ بابات میخواد که دخترش پیشش بمونه
۱۷_ حداقل روزی یکبار برنج و گوشت میخوری
۱۸_ سالاد رو بشقابی میخوری
۱۹_ وقتی مهمون داری یه کاسه ی بزرگ میوه روی میزه
۲۰_ لجبازی
۲۱_ مامانت ۴تا مهمون داره اما واسه ۱۰ نفر غذا میپزه
۲۲_ وقتی مهونی میری هی بهت میگن مگه روزه گرفتی؟ میوه بردار… شیرینی بخور
۲۳_ خاله و داییت بهت میگن خاله/دایی
۲۴_ پدر و مادرت بهت میگن بابا / مامان
۲۵_ تو همه ی اتاقاتون یه فرش ایرانی پهن شده
۲۶_ مامان بابات به سکول میگن اِسکول و به شرانک میگم شِرانک
۲۷_ پلاک نقشه ی ایران گردنته
۲۸_ آی دی هات ایرانین یا پرشین به یدک میکشن
۲۹_ پسرها: مامانتینا اجازه نمیدن ابرو هاتو برداری
۳۰_ پسرها: مامانتینا نمیزارن گوشتو سوراخ کنی
۳۱_ مردها: از زنت طلاق گرفتی اما همچنان اجازه نمیدی با مردهای دیگه ارتباط داشته باشه
۳۲_ به مهمونات میگی خونه ی خودتونه
۳۳_ چشمای بزرگ و خوشگلی داری
۳۴_ مژه های بلندی داری
۳۵_ مامانتینا نمیزارن بری سولاریوم چون پوست سفید و لطیفِ خودت قشنگ تره
۳۶_ از طلا زیاد استفاده میکنی
۳۷_ مردها: هیچکس حق نداره زنت رو اونجوری نگاه کنه
۳۸_ بستنی مورد علاقه ت فالوده س
۳۹_ مردها: تو خیلی خوب میتونی واسه خانوما افسانه تعریف کنی
۴۰_ اگه مریض شی نمیری دکتر
۴۱_ مامان بابات همیشه تعریف میکنن که قدیما ایران خیلی کشور خوبی بوده
۴۲_ میگی تهرانی هستی حتی اگه نباشی
۴۳_ حتی با کسایی که نمیشناسی موقع احوالپرسی روبوسی میکنی
۴۴_ یا پرسپولیسی هستی یا استقلالی
۴۵_ بچه هات نباید هیچ کمبودی داشته باشن
۴۶_ آرزو میکنی که کاش مک دونالد کله پاچه داشت
۴۷_ مامانت سماور داره
۴۸_ با خودت غذای ایرونی به مدرسه یا محل کار میبری
۴۹_ موقع مهمونی خانوما با هم دعوا میکنن که کی ظرفارو بشوره در حالی که مردا دارن پاسور بازی میکنن یا منتظر چای هستن
۵۰_ مامانتینا همش واست روضه میخونن که حلال و حروم چقدر مهمه
۵۱_ مامان و بابات همیشه میگن ما جلو بابا مامانمون پامونو دراز نمیکردیم
۵۲_ به دوستای بابات میگی عمو
۵۳_ به دوستای مامانت میگی خاله
۵۴_ تو خونتون تابلوهای مینیاتوری آویزونه
۵۵_ پرچم ایران رو زدی به دیوار اتاقت
۵۶_ به ایرانی بودنت افتخار میکنی
۵۷_ هروقت آشنایی رو تو خیابون ببینی میگی به به پارسال دوست امسال آشنا
۵۸_ پسر ها: یه دوست دختر کمته
۵۹_ خانوم ها: حداقل ۳بار در سال موهاتو رنگ میکنی
۶۰_ دخترا: از پسر های ایرونی بد میگی اما آخرشم فقط اونارو میخوای
۶۱_ خانوما: از ۱٫۶۳ بلندتر نمیشی
۶۲_ حداقل روزی ۵بار چای مینوشی
۶۳_ از بچگی بهت میگفتن آتیش پاره یا وروجک
۶۴_ هروقت داری یه چیز جالب تعریف میکنی هی صدات بلند تر میشه
۶۵_ اونقدر بلند میخندی که صداتو تا دو کیلومتر اونورتر هم میشنون
۶۶_ مامانتینا میرن سوپرمارکت تا نون بخرن اما با ۴کیسه ی خرید برمیگردن
۶۷_ هنوز فیلمای فردین و فروزان و بهروز وثوقی نگاه میکنی
۶۸_ همه ی مغازه ها و رستوران های ایرانی شهرتون رو میشناسی
۶۹_ مامانتینا اصرار میکنن که تعمیرکار برق هم بشینه پای سفره ی غذا
۷۰_ قصه های مورد علاقه ی بچگیت شنگول و منگول بوده یا خاله سوسکه
۷۱_ هروقت آهنگ باباکرم میشنوی نمیتونی سرجات بشینی
۷۲_ هروقت از مامانت میخوای که اینقدر بهت گیر نده چون بزرگ شدی میگه صد سالت هم بشه بازم بچمی
۷۳_ پیاز داغ زیاد اضافه میکنی
۷۴_ پسر ها: تو بچگی بهت میگفتن شومبول طلا
۷۵_ دختر ها: بابات همیشه بهت میگه دختر گلم
۷۶_ میری رستوران چینی اما با قاشق چنگال غذا میخوری
۷۷_ به پسته و تخمه و لواشک و آلوچه و نون خامه ای عشق میورزی
۷۸_ گربه های سامی ایرانی رو ترجیح میدی
۷۹_ هروقت مامانت آشپزی میکنه حتما باید زعفرون تو برنج باشه
۸۰_ ماهی مورد علاقت ماهی سفیده
۸۱_ آرایشگر ایرانیت رو در مغازش نوشته تا ساعت ۷ باز است اما میبینی ساعت یازدهه و اون هنوز داره مو کوتاه میکنه
۸۲_ دوغ مینوشی
۸۳_ کانال های ایرانی نگاه میکنی مثل پی ام سی و طپش
۸۴_ دختر ها: از ۱۲ سالگی میدونی که اسم بچه هاتو چی میخوای بزاری
۸۵_ مامانتینا تو خونه یه پلوپز ۸ نفره دارن
۸۶_ مادرتینا هیچ وقت اجازه نمیدادن شبا خونه ی همکلاسیت بخوابی
۸۷_ پسر ها: به کنسرت های ایرانی میری تا با دختر ایرونی آشنا بشی
۸۸_ ماشین بی ام و میرونی ولی بیکاری
۸۹_ ریاضیت خوبه
۹۰_ مادر و پدرت غر میزنن که چرا نمره ت ۱۹ شده
۹۱_ دیر از خواب پا میشی
۹۲_ جلسه ی اولیا و مربیان مامانتینا معلمت رو به شام دعوت میکنن
۹۳_ ساعتت از عمد ۵ دقیقه جلوئه
۹۴_ هروقت کسی ازت تعریف میکنه مامانت واست اسپند دود میکنه
۹۵_ به مامان و بابات میگی شما
۹۶_ هروقت با یکی دیگه میخوای از در رد شی هی به هم میگید بفرمایید بفرمایید
۹۷_ حتی با کسی که ازش خوشت نمیاد خوب برخورد میکنی
۹۸_ تو خونه تون صنایع دستی دارین
۹۹_ تو دوران کودکی زیاد دنبال نخود سیاه فرستاده شدی
۱۰۰_ داری این مطلب رو میخونی

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 دی 1389 توسط xacahn | نظرات ()

ما یك رفیقی داشتیم كه از نظر باحال بودن دو سه برابر ما بود (دیگر حسابش را بكنید كه او كی بود)
این بنده خدا به خاطر مشكلات زیادی كه داشت نتوانست درس بخواند و در دبیرستان درس را طلاق داد و رفت سراغ زندگیش.
زده بود توی كار بنائی و عملگی ساختمان (از همین كارگرهائی كه كنار خیابان می ایستند تا كسی برای بنائی بیاید دنبالشان)

از اینجای داستان به بعد را خود این بنده خدا تعریف می كند:

یه روز صبح زود زدم بیرون خیلی سرحال و شاد. با خودم گفتم امروز چهل، پنجاه هزار تومن كار میكنم. حالا ببین! اگه كار نكردم! نشونت میدم! (اینگفتگو ها را دقیقا با خودش بود!!) خلاصه كنار خیابون مثل همیشه منتظر بودیم تا یه ماشین نگه داره و مثل مور و ملخ بریزیم سرش كه ما رو انتخاب كنه. یه دفعه دیدیم یه خانم سانتال مانتال با یه پرشیای نقره ای نگه داشت
اولش همه فكر كردیم میخواد آدرس بپرسه واسه همینم كسی به طرف ماشینش حمله نكرد. ولی یهو دیدم از ماشین پیاده شد و یه نگاه عاقل اندر سفیهی به كارگرها انداخت و با هزار ناز و ادا به من اشاره كرد گفت شما! بیاید لطفا! من داشتم از فرط استرس شلوار خودم را مورد عنایت قرار می دادم.
رسیدم نزدیكش كه بهم گفت: میخواستم یه كار كوچیكی برام انجام بدید. من كه حسابی جا خورده بود گفتم خواهش می كنم در خدمتم.

سوار شدیم رفتیم به سمت خونه ش. تو راه هی با خودم می گفتم با قیافه ای كه این خانم داره هیچی بهم نده حداقل شصت، هفتاد تومن رو بهم میده! آخ جون عجب نونی امروز گیرم اومد. دیدی گفتم امروز كارم می گیره؟ حالت جا اومد داداش؟! (مكالمت درونی ایشان است اینها!)

وقتی رسیدیم خونه بهم گفت آقا یه چند لحظه منتظر بمونید لطفا.
بعد با صدای بلند بچه هاشو صدا كرد: رامتین! پسرم! عسل! دختر عزیزم!
بیاید بچه ها كارتون دارم!
پیش خودم می گفتم با بچه هاش چی كار دار دیگه؟ البته از حق نگذریم بچه هاش هم مودب بودن هم هلو!!

بچه هاش كه اومدن با دست به من اشاره كرد و به بچه هاش گفت: بچه های گلم این آقا رو می بینید؟ ببینید چه وضعی داره! دوست دارید مثل این آقا باشید؟ شما هم اگر درس نخونید اینطوری می شیدا! فهمیدید؟! آفرین بچه های گلم حالا برید سر درستون!

بچه هاش هم یه نگاه عاقل اندر احمقی! به من انداختن و گفتن چشم مامی جون! و بعد رفتند.

بعد زنه بهم گفت آقا خیلی ممنون لطف كردید! چقدر بدم خدمتتون؟
منم كه حسابی كف و خون قاطی كرده بودم گفتم:
- همین؟
گفت:
- بله
گفتم:
- میخواید یه عكس از خودم بهتون بدم اگر شبا خوابشون نبرد بهشون نشون بدید تا بترسن و بخوابن؟
گفت:
- نه ممنونم نیازی نیست! فقط شما معمولا همون اطراف هستید دیگه؟!!
گفتم:
- خانم شما آخر دیگه آخرشی ها!
گفت: خواهش می كنم لطف دارید آقا!! اگر ممكنه بگید چقدر تقدیمتون كنم؟
منم كه انگار با پتك زده باشن تو سرم گیج گیج شده بودم و گفتم: شما كه با ما همه كار كردید خب یه قیمت هم رومون بذارید و همون رو بدید دیگه! زنه هم پنج هزار تومن داد و گفت نیاز نیست بقیه ش رو بدی بذار تو جیبت لازمت میشه!

نتیجه گیری اخلاقی: اگه درس نخونید مثل رفیق ما میشیدا

ارسال از محسن




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 شهریور 1389 توسط xacahn | نظرات ()
ای آشنای خوبم تا زوده برگرد
دیوونه ی تو رو دوری دیوونه تر کرد
من ماندم و تو رفتی از راه جدایی
ترسم پشیمان باشی و اما نیایی
ترسم پشیمان باشی و اما نیایی
***
من ماندم اینجا پیش این دل بستگی ها
تو رفتی اما با تمام خستگی ها
پژمردم اینجا من از درد تنهایی
بر لب رسد جانم تا آنکه باز آیی

ای رفته از این قطب تا قطب رسیدن
ای بهترین پرواز،ای حد پریدن
تنها تو درمانی بر درد دل من
***
ای آشنای خوبم تا زوده برگرد
دیوونه ی تو رو دوری دیوونه تر کرد
من ماندم و تو رفتی از راه جدایی
ترسم پشیمان باشی و اما نیایی
ترسم پشیمان باشی و اما نیایی


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 شهریور 1389 توسط xacahn | نظرات ()
http://i7.tinypic.com/24pmmoz.jpg
شنبه روز گریه بود ، روز تنهایی من
روز قهر آسمون ، روز سنگینی تن

روزی که گم می شدم تو خیال دیدنت
دوباره تازه می شد حسرت بوییدنت

همه جای صدای تو ، من پر از شنیدنت
اما باز نمی رسید لحظه ی رسیدنت
نمی خوام گریه کنم ، درد هامو تازه کنم
تا ابد بدون تو ، شبو اندازه کنم


شنبه روز گریه بود...

من از اینجا می گذرم ، از سکوت و خستگی
من میام دنبال تو ، هر نفس دلبستگی

هفته هامو بعد از این دیگه باور می کنم
به امید دیدنت ، شنبه رو سر می کنم

به امید دیدنت ، شنبه رو سر می کنم

به امید دیدنت ، شنبه رو سر می کنم


نوشته شده در تاریخ شنبه 20 شهریور 1389 توسط xacahn | نظرات ()

>شما یادتون میاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی
>جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ؟ازمون می پرسید ساعت
>چنده، ذوق مرگ می شدیم
>

>
>شما یادتون میاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و
>ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان
>با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...؟
>
>
>شما یادتون میاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم
>به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش
>بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم؟
>
>
>
>شما یادتون میاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق
>میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار
>میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم
>خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده؟
>
>
>شما یادتون میاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم
>مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه؟
>
>
>شما یادتون میاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی؟
>
>شما یادتون میاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ
>میزدیم میشد انیمیشن؟
>
>
>شما یادتون میاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا
>یه درس از ما عقب تر باشن؟
>
>
>شما یادتون میاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز
>میدادیم؟
>
>
>شما یادتون میاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا
>میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت
>ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با
>دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم؟
>
>
>شما یادتون میاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون
>الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم؟!
>
>
>شما اینو یادتون میاد؟: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق
>خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم
>
>
>شما اینو یادتون نمیاد؟: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه
>خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است.
>این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی
>ی (تیتراژ سریال هانیکو)
>
>
>
>شما یادتون میاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک
>فوت میکردیم تا حباب درست بشه؟
>
>
>شما یادتون میاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا
>بگیریم؟
>
>
>شما یادتون میاد؟: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه
>
>شما یادتون میاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن:
>آمدیم منزل، تشریف نداشتید؟!!
>
>
>شما یادتون میاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو
>کتاب تعلیمات اجتماعی؟
>
>
>شما اینو یادتون میاد؟: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی
>رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد
>
>
>شما یادتون میاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل
>تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی
>دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند؟
>
>
>شما یادتون میاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره
>این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو
>انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو
>میز میکوبیدیم؟
>
>
>شما یادتون میاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و
>صدای شمرده شمرده ش؟
>
>
>شما یادتون میاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست
>دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که
>وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم
>نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند؟.
>
>تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!
>
>آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان
>
>
>شما هم اینو یادتون میاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم
>معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم؟
>
>همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن
>روی تخته سیاه
>
>
>شما یادتون میاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون
>بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه؟
>
>
>شما یادتون میاد؟: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه
>قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش
>میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی
>گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده
>
>
>
>شما یادتون میاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا
>وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم ؟
>
>شما یادتون میاد؟: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو
>میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه
>ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه
>
>
>
>
>شما یادتون می یاد یه ژیانی بود كه پشتش پر از آلوچه و لواشك و قاقالی لی بود.
>ظهرا میومد در مدرسه ما!
>
>شما یادتون میاد
>
>کلاس با بخاری گرم میشد
>
>انواع و اقسام بلاها سر بخاری میومد
>
>تا اینکه از کار میافتاد و کلاس تعطیل
>
>
>شما حتی اینو هم یادتون میاد؟: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است...
>

قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های
>شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع
>شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا
>بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!
 
 
اگه شما هم چیزی یادتون میاد توی نظرات بگین....

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 شهریور 1389 توسط xacahn | نظرات ()
از ابتدای خلقتم
تا روزگار هجرتم
پاکیست از آن سرزمین
سجادۀ عبادتم

طلب کن این تن خسته را
از آشیان بُکسَسته را
ای سرزمین مادری
من تشنۀ زیارتم
ای سرزمین مادری
من تشنۀ زیارتم

ای سرزمین مادری
ای ایستگاه آخری
باز کن آغوش خود
جز تو ندارم یاوری

ای سرزمین مادری
ای ایستگاه آخری
باز کن آغوش خود
جز تو ندارم یاوری

از بی کسی دیوانه ام
با خویشتن بیگانه ام
وقتی در آغوش توأم
دریایی از سعادتم

از راه دور ای هموطن
دستت بده به دست من
به خاطر دیدار تو
گذشتم از شکایتم
به خاطر دیدار تو
گذشتم از شکایتم

ای سرزمین مادری
ای ایستگاه آخری
باز کن آغوش خود
جز تو ندارم یاوری

ای سرزمین مادری
ای ایستگاه آخری
باز کن آغوش خود
جز تو ندارم یاوری



نوشته شده در تاریخ جمعه 25 تیر 1389 توسط xacahn | نظرات ()
نمیتونم دستاتو نداشته باشم


نیتونم لحظه ای ازت جداشم


وقتی شب میکشه پردۀ سیاهو


وقتی روز می بره نقره ای ماهو


بی تو سخته طی کنم باقی راهو


عشق و ایثار نکنم تو چشمای تُو


لحظه ی مرگه اگه نباشی پیشم


لحن هر ثانیه ، لحن غم و ماتم


این صدای عشقمه بیا نگا كن


این همه مال توِ ، چشماتو وا کن


ببین عشقو ، که داره برات میخونه


اگه حتی جون بده ، بازم می مونه !



نوشته شده در تاریخ شنبه 22 خرداد 1389 توسط xacahn | نظرات ()
بازم یه روز دلگیر دیگه اومد
امروز از اون روزاست که دلم خیلی گرفته
کاش بودی و با تو درد و دل میکردم
ولی نه دیگه حوصله ی منو داری
نه حوصله ی درد و دلای مزخرفمو
چی بودیم و چی شدیم
یه روز همش با هم خوب بودیم که همه بهمون حصودی میکردن
چی شد یهو....تلسممون کردن یا چشممون زدن
الان دیگه نه من حرفتو میفهمم و نه تو
من از تو دلخورم به خاطر هیچی و تو از من ناراحتی بازم به خاطر هیچی
کیه که حرفامو بفهمه
کیه که عضقمو درک کنه
همه بهم میگید باز تو جوگیر شدی؟
بازم تو دلت گرفت؟
بازم خوبه این وبلاگ هست
که درد و دلامو واسه خودم بنویسم
حتی اگه هیشکی نخونش
دلم میخواد بگم عاشق چشماتم
دلم میخواد بگم دیوونه نگاتم
میدونستی واسه خنده هات میمردم
یادت میاد قول و قرارامون رو
دیر کردن و امروز و فردامون رو
......
مگه من جز اینکه خواستم کنارم باشی چی خواستم
جز اینکه همدمم باشی؟
اره خیلی سخته واسه تو
بازم زیادی حرف زدم
دیگه خفه میشم و هیچی نمیگم
چی ناراحتم نباشم؟
باشه هرچی تو بگی
بخندم؟ اخه زورکی؟ باشه عزیزم چشم هرچی تو بگی
...هرچی تو بگی...
...هرچی تو بگی...
...هرچی تو بگی...


نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389 توسط xacahn | نظرات ()
تقدیم به اونی که دوستیش تا نداره!!



  

با یه شکلات شروع شد!

من یه شکلات گذاشتم تو دستش... اونم یه شکلات گذاشت تو دست من... من بچه بودم... اونم بچه بود... سرم رو بالا کردم... سرش رو بالا کرد... دید که منو میشناسه... خندیدم...

گفت "دوستیم؟"

گفتم "دوست دوست" ...

گفت " تا کجا؟"

گفتم "دوستی که تا نداره"

 گفت "تا مرگ!" 

خندیدم و گفتم "من که گفتم تا نداره"

گفت "باشه ، تاپس از مرگ!" 

گفتم "نه ، نه ، نه، نه!  تا نداره" 

گفت "قبول ،  تا اونجا که همه دوباره زنده میشن... یعنی زندگی پس از مرگ... باز هم با هم دوستیم... تابهشت...  تا جهنم... تاهر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟"

خندیدم و گفتم "تو براش  تا هر کجا که دلت میخواد یه  تا بذار... اصلا" یه  تا بکش از سر این دنیا  تا اون دنیا... اما من اصلا" براش تانمیذارم" ...

نگام کرد... نگاش کردم... باور نمی کرد... میدونستم... اون می خواست حتما" دوستی ما  تا داشته باشه... دوستی بدون  تا رو نمی فهمید.

...

گفت "بیا برا دوستی مون یه نشونه بذاریم" 

گفتم "باشه ، تو بذار" 

گفت "شکلات... هر بار که همدیگه رو می بینیم یه شکلات مال تو ، یکی مال من... باشه؟"

گفتم "باشه" ...

هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش... اونم یه شکلات تو دست من... باز همدیگه رو نگاه می کردیم... یعنی که دوستیم... دوست دوست... من تندی شکلاتم رو باز می کردم، میذاشتم تو دهنم و تند تند می مکیدم... می گفت "شکمو! تو دوست شکموی منی!" ... و شکلاتش رو میذاشت توی یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ...

می گفتم "بخورش!" * ... می گفت "تموم میشه... میخوام تموم نشه... برای همیشه بمونه"

صندوقش پر از شکلات شده بود... هیچکدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم...

گفتم "اگه یه روز شکلاتات رو مورچه ها بخورن یا کرمها ، اون وقت چیکار می کنی؟"

گفت "مواظبشون هستم"

می گفت "میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم" ...

و من شکلاتامو میذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه، نه!  تا نداره... دوستی که  تا نداره" **

...

یک سال... دو سال... چار سال... هفت سال... ده سال... بیست سال شده... اون بزرگ شده... منم بزرگ شده م... من همه ی شکلاتام رو خورده م... اون همه ی شکلاتاش رو نگه داشته... اون اومده امشب تا خداحافظی کنه... میخواد بره... بره اون دور دورا... میگه "میرم ، اما زود بر می گردم" ... من که میدونم میره و بر نمی گرده... یادش رفت شکلات به من بده... من که یادم نرفته... یه شکلات گذاشتم کف دستش... گفتم "این برای خوردنه" ... یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش... "این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت" ...

یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتاش... هر دوتا رو خورد... خندیدم... میدونستم دوستی من تا نداره... میدونستم دوستی اون تا داره... مثل همیشه... خوب شد همه ی شکلاتام رو خوردم... اما اون هیچکدومشون رو نخورده... حالا با یه صندوق پر از شکلاتای نخورده چیکار می کنه؟

http://www.uploadiran.com/files/1275004515/t22.jpg


SHOKOLAT
DOWNLOAD


نوشته شده در تاریخ جمعه 7 خرداد 1389 توسط xacahn | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  

درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
آلبوم یا تو یا هیچکس دیگه