تبلیغات
ღ♥ღxacahnღ♥ღ
ღ♥ღxacahnღ♥ღ
غصه نخور کرگدن یه روزی تو هم پرواز میکنی.....!!
این منم ایستاده در بادهای بارور اشک ، گرفتار های و هوی تو چقدر تنهایی!

این منم پریشان حال ِ منزوی ....خانه ام هیچستان است ، هیچستان ِسکوت، حوالی ِ گریه...

پرم از بهانه های ریز و درشت برای باریدن و باریدن ... پرم از تو که نیستی تا

 در برت بگیرم و تکیه به شانه هایت های های ...های های... های های...

این روزها سر به دیوار ِ بیکسی ام تصویر ناز چشمانت را در افق باورهایم می کشم و

گوشه ای می نشینم و دریا می بینم و تویی که ایستاده ای در ساحل ِآرزو ...

دلم تنگ است و روزهایم زرد .. آه اگر می بودی ...

آه اگر می بودی

پ ن: این اهنگ  رو تو پس زمینه این متن شدیدا توصیه میكنم...



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 شهریور 1392 توسط XACAHN | نظرات ()
یعنی چی به چی چسبیده؟؟!! :-)

____________________________

پسر صبح از پله ها اومد پائین و ازمادربزرگش پرسید : " بابا، مامان هنوز َاز خواب بیدار نشدند ؟ "

- نه عزیز دلبندم . بیا صبحونه ات رو آماده کردم ، زود باش بخورش تا مدرسه ات دیر نشده ! بچه یک خنده شیطنت آمیزی زد و بدون اینکه چیزی بگه سریع رفت آشپزخونه و صبحونه اش رو تموم کرد و پس از مسواک زدن دندونهاش ، کیفش رو برداشت و پرید دم در تا سوار سرویس بشه !

ظهر شد . زنگ در به صدا در اومد . مادر بزرگ در رو باز کرد . پسر بود که از مدرسه برگشته بود .

یه سلامی داد و بازم پرسید : " بالاخره مامان و بابا بیدار شدند ؟

" مادربزرگه گفت : " نه عزیزم ، حتما خیلی خسته بودند . فکر کنم الانه پا میشن میان!

حالا بیا تو ناهارت رو بخور تا از دهن نیفتاده " پسرک بازم اون لبخند شیطنت آمیز رو زد و داخل شد .

ناهارش رو خورد و رفت تو اطاقش تا مشقهاشو بنویسه و کمی هم استراحت کنه بعد از ظهر بود که پسره اومد پیش مادربزرگش و ازش پرسید : " بابا مامان هنوزهم نیومدند ؟

" مادربزرگ که داشت یواش یواش نگران میشد گفت : " نه ؟

" پسرک اینبار دیگه نتونست جلو خودش رو بگیره و زد زیر خنده

مادربزرگ عصبانی شد و سرش قریاد کشید : " تو چت شده ؟ چرا هر باراینو پرسید! حالا چرا میخندی ؟

" بچه جواب داد : " شب دیر وقت بود و منم داشت خوابم میبرد که یهو دیدم بابا اومده تو اطاقم و دنبال یه چیزی میگرده "

- خوب دنبال چی میگشت ؟

پسره ادامه داد : " بابا گفتش کف پاش ترک برداشته واسه همین دنبال کرم نرم کننده و مرطوب کننده میگرده ! " - بعدش چی شد ؟

پسرک در حالیکه که چشمهاش برق عجیبی میزد گفت : " هیچی مامان بزرگ . چون اطاق تاریک بود ، به جای کرم ، اشتباهی تیوب چسب فوری رو بهش دادم ! " ...



نوشته شده در تاریخ شنبه 12 شهریور 1390 توسط XACAHN | نظرات ()
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج
انتظار انتظار انتظار
به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد
اسم این تنهایی است
هر روز یکبار , هر بار یک دفعه , هر دفعه یک خط , هر خط یکبار , هر بار بنویس تا شاید بعد از عمری بفهمی با من چه کردی ...


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 شهریور 1390 توسط XACAHN | نظرات ()
- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- جان ؟

- چقد میگیری بیخیال ازدواج با دخترم شی ؟

- نفرمایید، قابل شمارو نداره

- نه خواهش میکنم، به هر حال شما هم وقت گذاشتین

- پنج و هفتصد

- بفرمایید

- قربان شما، خدا نگهدار

- خدا نگهدار



نوشته شده در تاریخ جمعه 31 تیر 1390 توسط XACAHN | نظرات ()

گل غم

غم در دل من،به قدر عالم

غم های عالم برای من کمه

رنگ غروبه دل افسرده ام

غرق سکوته وجود مرده ام

وای از من و غم های من

وای از دل تنهای من

ای آسمان ای آسمان ستاره ای

در شام من نمانده

دست بلا آخر مرا

در دامن دشت جنون نشانده

من که محبت از کسی ندیده ام

من که همه خون دل رنجیده ام

چون مرغک غمگین و دور از آشیان

سر در میان بال و پر کشیده ام

دیگر نمیابد مرا روزی اگر بیاید

با یاد او از گور من گلهای غم بر آید



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 فروردین 1390 توسط XACAHN | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:11)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :